السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

204

سيره معصومان ( فارسي )

طواف مىكند . قريشيان در ميان خود گفتند كه محمد و يارانش در سختى و دشوارى هستند و در كنار دار الندوه به صف ايستادند تا به او و يارانش بنگرند . پيغمبر ( ص ) فرمود : خداوند بيامرزد مردى را كه بديشان نيروى خويش را بنماياند . پيغمبر ( ص ) به گرد خانه طواف كرد و عمرهء خويش به جاى آورد و سه روز در مكه بماند . عباس ، عموى آن حضرت ، ميمونه دختر حارث ، خواهر همسر خويش ام الفضل را به همسرى پيغمبر ( ص ) داد و آن حضرت چهار صد درهم به عنوان مهر وى تعيين كرد . قريش در روز سوم به آن حضرت پيغام داد كه مهلت تو سر آمد ، اينك از ديار ما بيرون شو . پيامبر ( ص ) به آنها گفت : شما را چه مىشود اگر دست از من برداريد و من در ميان شما همسر گرفته و خوراكى برايتان آماده كرده‌ام . شما هم بياييد . مكيان گفتند : ما به خوراك تو نياز نداريم . از ديار ما بيرون شو . گويا پيغمبر ( ص ) با اين عمل مىخواست خبرى را كه به گوش قريش رسيده بود ، مبنى بر آن كه پيامبر در عسرت و سختى است ، دروغ نشان دهد و قلوب آنها را تأليف كند . پيامبر ( ص ) از مكه بيرون آمد و عماره دختر حمزة بن عبد المطلب و مادرش سلمى دختر عميس را با خود همراه برد . عماره نزد جعفر ماند چون خاله‌اش اسماء دختر عميس همسر جعفر بود . آن حضرت در ماه ذى الحجّه به مدينه وارد شد و خداوند اين آيه را نازل فرمود : « لَقَدْ صَدَق اللَّه رَسُولَه الرُّؤْيا بِالْحَق لَتَدْخُلُن الْمَسْجِدَ الْحَرام إِن شاءَ اللَّه آمِنِين مُحَلِّقِين رُؤُسَكُم وَ مُقَصِّرِين لا تَخافُون . . . » « 249 » غزوهء مؤته اين غزوه در جمادى الاولى سال هشتم هجرى ، دو ماه پس از فتح خيبر ، واقع شد . شايسته آن بود كه اين جنگ را سريه خوانند ( نه غزوه ) ، همچنان كه در طبقات ابن سعد به همين عنوان ياد شده است . زيرا مراد از غزوه در نزد مورخان ، جنگهايى است كه رسول خدا ( ص ) شخصا در آن شركت داشته است بر خلاف سريه . مؤته ( به ضم ميم و همزهء ساكن ) محلى است معروف در كنار كرك ، نزديك بلقاء . علت وقوع اين جنگ آن بود كه رسول خدا ( ص ) حارث بن عمير ازدى را با نامه‌اى روانهء دربار هرقل پادشاه روم در شام كرد . چون حارث در مؤته فرود آمد ، شرحبيل بن عمرو غسانى ، يكى از اميران قيصر بر شام ، پيش او آشكار شد و از او پرسيد : كجا را مىخواهى ؟ گويا تو از پيغام‌گزاران محمد هستى ؟ حارث گفت : آرى . شرحبيل او را با طناب بست و او را جلو انداخت و گردنش را زد . جز حارث هيچ كس ديگر از پيغام‌گزاران آن حضرت كشته نشد .

--> ( 249 ) فتح / 27 ؛ همانا راست آورد خدا به پيامبر خويش خواب را ، به حق كه به مسجد الحرام درآييد اگر خدا خواهد در حالى كه آسوده‌ايد و سرها و ناخنهاى خويش را كوتاه كرده از چيزى بيم نداريد . . .